گزارش‌های خبری

ورقی از دفتر خاطره‌های کرونایی ۲ پزشک

« در دفتر خاطراتم، وقایع روزهای پر از درد و رنج شیوع ویروس کرونا را برای آیندگان خواهم نوشت، از احساساتم، از روزهای پر از ترس و استرس، از آنچه دیدم و در خود ریختم، از شب‌ها و روزهای غم‌انگیز؛ همه را خواهم نوشت».

خبرگزاری ایرنا – محمد حسین فلاح :« من و همکارانم باید کاری کنیم که بعد از تمام شدن کرونا، وجدانمان راحت باشد، بتوانیم سر بلند باشیم و با افتخار بگوییم پزشک این مملکت بوده و هستیم و در اوج بحران، باری از دوش دیگران برداشتیم؛ هر چند عده‌ای این حرف ها را به سخره  می‌گیرند».

«در دفتر خاطراتم می نویسم تا آیندگان بدانند، روزها و شب هایی که همراهان بیمار از بیمارشان فرار می کردند اما ما بودیم و به آنها نزدیک و نزدیک‌تر». 

این‌ها گفته‌های پر از سوز و گداز یک پزشک متخصص بیماری های داخلی در یزد است که گفت، تمام وقایع تلخ روزهای شیوع کرونا را در این ۹ ماه در دفتری جمع آوری کرده و هر موقع آن را مرور می کند غمی به بزرگی کوه بر دل و جانش سنگینی می کند.

فراتر از وظیفه خدمت رسانی کردن

طی مدتی که با برخی از پزشکان و پرستاران برای تولید خبر، گزارش و یادداشت در ارتباط بودم پی بردم که برخی از آنها پا را فراتر از وظیفه پزشکی و پرستاری نهاده‌ و زندگی واقعی آنها در بیمارستان و نزد بیماران مبتلا به کووید- ۱۹  سپری می شود و نه در خانه و نزد خانواده!

پزشکانی که بیشترین درگیری و حضور را در مقابله با این بیماری منحوس دارند اغلب از قشر متخصص و فوق تخصص ریه؛ عفونی و داخلی هستند که تقریبا ۲۴ ساعته در وسط میدان مبارزه با کرونا  قرار دارند و خستگی را جواب کرده اند.

کسی که این یادداشت را با مروری بر دفتر خاطره او آغاز کردم یک متخصص داخلی است که پس از حدود ۹ ماه از شیوع کرونا، همچنان در میدان کارزار با این ویروس ناشناخته بوده و پا پس نکشیده است.

ساعت کار بی وقفه از ۸ صبح تا ۱۵ عصر در بیمارستان

او از ساعت هشت صبح در یکی از شلوغ ترین مراکز درمانی که پذیرش خیل بیماران  هست شروع به کار می کند و بی وقفه و مستمر تا ساعت ۱۵ مبتلایان به کرونا را ویزیت می کند، عصر همان روز هم باید ده ها بیمار  دیگر را ویزیت کند و شب هم در خانه به طور مجازی با بیماران خود در تماس باشد.

« اغلب وقت ها با قرص مسکن، خود را آرام می کنم چون به علت فشار کار، مدام سر درد می شوم؛ ۲ ماسک می زنم و شیلدی هم بر روی صورت دارم با کلاه و دستکش».

اگر فقط چند دقیقه در این لباس های تنگ و نفس گیر باشیم رنج و سختی که این دسته از پزشکان متحمل می شوند را شاید حس کنیم!

«اگر کسی دور و برم نبود وسط سالن بیمارستان یک فریاد اساسی می زدم تا خفته ها را بیدار کنم، آنهایی که راست راست در خیابان ها راه می روند و قدر سلامتی خود را نمی دانند و اصلا به فکر آنهایی که در مراکز درمانی با جان خود بازی می کنند نیستند».

شیفت‌های کاری فشرده و سخت

پس از ۲ شیفت کاری فشرده و سخت در بیمارستان، شیفت سوم این پزشک متخصص هم پس از حضور در منزل آغاز می شود، ذهنش خیلی خسته و درگیر است اما باید برخی از امور پزشکی نیمه تمام را در منزل خود تمام کند .

کاش به همین جا ختم می شد؛ یکبار دوستش تماس می گیرد و از درد پای خود می گوید، سپس دختر دایی اش زنگ می زند و از نفهمیدن بوی غذا شکایت می کند و دارو می خواهد، گاهی از بیمارستان برای امور درمانی زنگ می زنند و به دنبال آن، این شهروندان هستند که با ارتباط مجازی، ویزیت می شوند و این، همه زندگی یک پزشک متخصص است؛ درمان جدا، آموزش مجازی جدا اما کو چشم بینا و اعصاب سالم.

دعا می‌کنم اطرافیانم گرفتار کرونا نشوند

« مدام دعا می کنم که مبادا اطرافیانم درگیر کرونا و مبتلا شوند، به خانواده ام گفته ام باید جدا از آنها زندگی کنم اما خانواده زیر بار نمی روند و همه چیز را به خدا سپرده اند؛ مگر می شود ماه ها دوری عزیزی را تحمل کرد»؟

« وقتی وارد خانه می شوم خودم را در یک اتاق محبوس می‌کنم، مبادا اطرافیان و عزیزانم مبتلا شوند».

« من همچنان هستم، تا جان در بدن دارم به سوگندی که خورده ام وفادار می مانم و تا بیماری در بیمارستان هست من هم هستم».

آیا در حق خانواده‌ام کوتاهی کردم؟

اما بشنوید از خاطره های تلخ یک متخصص بیماری های عفونی، کسی که شبانه روز خود را در پای تخت بیماران گذرانده است تا خودش هم به کرونا مبتلا شد اما پس از بهبودی باز هم به بیمارستان بازگشت.

در آخرین تماسی که با او داشتم صدایش را خوب نمی فهمیدم ، خسته بود و ناراحت از بیماری مادرش که به کرونا مبتلا شد.

وقتی خبر ابتلای مادر را به او دادند برای رفتن عجله نکرد چون باید بیماران دیگری را ویزیت می کرد لذا صبر کرد و از پس پایان شیفت کاری خود به سمت منزل مادرش حرکت کرد تا به او هم رسیدگی کند.

« معتقدم آنهایی که در بیمارستان هستند و آنهایی که در اورژانس منتظر ورود به بخش های مختلف هستند حالشان از مادر من بدتر است و لذا او را در همان خانه تحت نظر و درمان قرار دادم اما به خانه نرفتم».

در همان ماه های اول شیوع کرونا یعنی اسفند پارسال نیز برادرش و زن برادرش به کرونا مبتلا شدند و حالشان اصلا مساعد نبود؛ پدرش مدام تماس می گرفت و از حال نامساعد پسرش می گفت و از دخترش می خواست تا برای ویزیت برادرش به شهرستان برگردد .

روزهایی حزن‌انگیز

اما او نمی توانست برود و نرفت چون آنقدر بیمار بدحال در بیمارستان بود که نمی شد آنها را رها کرد و رفت؛ و حالا هر وقت این پزشک به یاد آن روزها می افتد بغض گلویش را می گیرد و تصور می کند در حق خانواده اش کوتاهی کرده است.

« حال برادرم خیلی بد بود، پدرم مدام تماس می گرفت ، راه طولانی بود، گاهی خودم را نمی بخشم چون تا ۲ هفته نزد برادرم نرفتم و وقتی که عزم را برای رفتن جزم کردم برادرم پس از تحمل دردهای ناشی از کرونا کم‌کم بهتر شد و رفتن من نوش دارویی بعد از مرگ سهراب شد».

« هر روز جلسه، ویزیت، آموزش پرسنل، تلفن های مردمی و استرس همکارانی که از حجم زیاد بیماران کووید- ۱۹ در اطرافم بودند؛ گاهی فقط چند دقیقه را برای صرف ناهار وقت می گذاشتم».

هم پزشک و هم خدمتکار خودم بودم

طولی نکشید که این پزشک متخصص، خود به کرونا مبتلا و در بیمارستان بستری شد اما اجازه نداد مادرش از ابتلای او به کرونا خبردار شود، شلوغی بیمارستان را بهانه کرد و تا ۱۵ روز نزد خانواده اش نرفت .

مادر مدام زنگ می زد و پشت گوشی اشک می ریخت و برای فرزند پزشکش دلسوزی می کرد و این پزشک هم در حالیکه در بیمارستان در بستر بیماری بود تماس تصویری با مادرش برقرار می کرد اما زاویه دوربین را طوری تنظیم می کرد که مادرش تصور کند در حال استراحت در منزل است تا مادر بویی از بیماری و ابتلای او نبرد و نرنجد.

« مدتی را هم که در منزل بستری بودم نزدیکانم که در شهر یزد ساکن بودند برایم غذا می آوردند و من تنهای تنها در خانه  بودم، هم پزشک خودم بودم و هم خدمتکار خودم».

« حالا هم مادر و پدرم بیمار شده‌اند اما من باز هم نمی‌توانم پیش آنها بروم باید در کلینیک باشم و کرونایی ها را ویزیت کنم، چشم های بیماران بسیاری به در دوخته شده تا پزشکشان وارد شود و آنها را ویزیت کند».

« گاهی وقت ها خودم را نمی بخشم! تصور می کنم در حق خانواده‌ام کوتاهی کردم، نمی دانم، شاید اگر می رفتم عذاب وجدان رها کردن بیماران، بیشتر از درد جدایی از پدر، مادر و برادرم عذابم می داد».

برای کادر درمان دعا کنیم

این تنها مشتی از خروار داستان پزشکانی است که جان در طبق اخلاص نهاده اند، از همه چیز و همه آرزوهای خود گذشته اند تا آب در دل بیماران مبتلا به کووید- ۱۹  تکان نخورد.

می توانستند عطای حضور در بیمارستان را به لقایش ببخشند و جان عزیز خود را بردارند و بروند اما اینجا ایران است و این خطه یزد است با مردمانی سلحشور و از خود گذشته.

آنها پای کار هستند و زندگی خود را از خانه به بیمارستان منتقل کرده اند تا مبادا عزیزی رنج بکشد و بیماری از دست برود.

بیاییم برای کادر درمان مراکز درمانی دعا کنیم، بیاییم حالا که آنها با این همه ایثار پای کار هستند ما هم پای کار باشیم یعنی ماسک بزنیم، فاصله اجتماعی را رعایت کنیم و اگر کاری ضروری نداریم از خانه خارج نشویم.

وقتی ما با لبی خندان عزم سفر می کنیم و از مناطق شمالی کشور و دیگر جاهای خوش آب و هوای ایران سر در می آوریم، در بیمارستان ها عده ای جان می دهند، برخی در زیر دستگاه اکسیژن به سختی نفس می کشند و عده ای هم چون کادر درمان، جان خود را کف دست گرفته و جانفشانی می کنند.

اکنون بیش از یکهزار فرد مبتلا به بیماری کووید- ۱۹  در مراکز درمانی استان یزد بستری هستند و این استان همچنان از لحاظ شیوع ویروس کرونا  در شرایط بحرانی به سر می برد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا