شعرفرهنگ و هنر

می دانم ! ! !

شبی در خویش چون آوار خواهم مرد ، می دانم !
شبی تنها و بی کس گوشه دیوار خواهم مرد ، می دانم !

تمام لحظه ها در آرزوی دیدنت پژمرد
شبی از انتظارت یار خواهم مرد ، می دانم !

میان عشق و نفرت باز هم تردید می بینم
شبی در خواب یا بیدار خواهم مرد ، می دانم !

تمام هستی ام غرق نیایش بود ، اما باز
شبی با دستهای خالی و تبدار خواهم مرد ، می دانم !

نمی دانم که خواهم مرد پیش تو ، نمی دانم
شبی دور از وطن در حسرت دیدار خواهم مرد ، می دانم !

شبی با چشم های باز خواهم خفت ، می دانم
شبی بیدار ، چندین بار خواهم مرد ، می دانم ! ! !

فرزانه خانی میبدی

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن