تاریخ: ۸:۵۲ :: ۱۳۹۵/۰۷/۲۰
افسوس بر عباس (علیه السلام) !

[box type=”shadow” align=”aligncenter” class=”” width=””]افسوس بر عباس! با قلبی سوزان به فرات نزدیک شد. خواست آب بنوشد، اما به خودش خطاب کرد: آه بر سرور و سالار تشنه کام![/box] سید محمد حسن لواسانی- ب تبیان : افسوس بر عباس! با قلبی سوزان به فرات نزدیک شد. خواست آب بنوشد، اما به خودش خطاب کرد: آه […]

[box type=”shadow” align=”aligncenter” class=”” width=””]افسوس بر عباس! با قلبی سوزان به فرات نزدیک شد. خواست آب بنوشد، اما به خودش خطاب کرد: آه بر سرور و سالار تشنه کام![/box]

2511319611023214208192861967403017356

سید محمد حسن لواسانی- ب تبیان : افسوس بر عباس! با قلبی سوزان به فرات نزدیک شد. خواست آب بنوشد، اما به خودش خطاب کرد: آه بر سرور و سالار تشنه کام!(۱)
از نوشیدن چشم پوشید و لب تر نکرد. یا خواست بنوشد، ولی تشنگی برادر و برادرانش را به یاد آورد.
آه بر عباس! آن گاه که از هر سو او را احاطه کردند. او را در میان گرفتند. تنهایش یافتند و مشک آبی را پاره کردند که برای زنان حرم می برد.
نیزه ها و شمشیرها را بر او فرود آوردند و او را به زمین انداختند.
تبهکاری پلید آمد و با شمشیر، دست راست او را جدا کرد.
دیگری ضربتی بر سرش زد. حسین به سرعت خود را به او رساند. برادرش را دید که با حادثه دست به گریبان است. گریست و فرمود: «پاداش الهی برای توست که با تمام توان از برادرت دفاع کردی. ای برترینِ شهیدان! ای پسر مرتضی! درود خدا هر لحظه بر تو باد! به خدا سوگند، این داغی است که هرگز فراموش نخواهم کرد مگر زمانی که مرا کفن کنند.»
و بعد از آن، اُمّ البنین، مادر چهار شهید بود که همواره به بقیع می َرفت و با سوزی تمام، برای آنان مویه می کرد. مردم جمع می شدند و به نوحه گریِ او گوش می دادند. مروانِ ملعون هم برای شنیدن نوحه می آمد و ندبه های آن بانو را می شنید و می گریست.
[box type=”shadow” align=”alignleft” class=”” width=””]افسوس بر عباس! با قلبی سوزان به فرات نزدیک شد. خواست آب بنوشد، اما به خودش خطاب کرد: آه بر سرور وسالار تشنه کام![/box]
حَمّاد بنِ عیسی(۲) از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که مادرش ام البنین در سوگ او چنین می سرود:
ای آن که! عباس را دیده ای که بر انبوهِ گوسفندان حمله کرد و در پی او فرزندان شیر صفت و دلاور بودند؛ شنیدم که فرزندم را از ناحیه سر ضربت زدند. در حالی که دستش بریده بود.
وای بر فرزندم! ضربت عمود، سرِ او را خم ساخت. اگر شمشیر در دستش بود؛ کسی جرأتِ نزدیک شدن به او را نداشت.
دیگر مرا امّ البنین نخوانید. زیرا مرا یاد آن شیرانِ دلیر می اندازید. پسرانی داشتم که مرا به نام آنان می خواندند و امروز دیگر پسری ندارم.
چهار تن که هم چون باِز شکاری بودند. با بریدن رگ ها، مرگ را پیاپی به دشمنان وارد کردند. اعضای دشمن در کشاکش نیزه های آنان قرار می گرفتند. اما امروز… هم آنان کشت نیزه ها شده اند.
کاش می دانستم آیا همان گونه که خبر داده اند؛ دست عباس قطع شده بود؟! *
منابع:
۱٫ تمامی مقاتل به خصوص مقتل ابومخنف و خوارزمی به این موضوع اشاره کرده اند.
۲٫ برقی، رجال البرقی، ص۲۱، ۴۸
*.این متن قبلا در برنامه رادیویی قرآن کربلا، شبکه قرآن خوانده شده است